حاصل سالها مصاحبت سوته دلانه با ادبیات، به پویشها و جوششهایی درونی
می انجامید كه خوف داشتم و دارم تا آنها را شعر بنامم ( حتی شعر نو و سپید ).
به همین سبب، برگهایی از آنرا به آب و خاك سپردم و سطوری را نزد شما به ودیعت می نهم، شرح احوالاتی كه فقط می تواند ً ترنم ترانه و شور شعر ً نام گیرد.
سرنوشت جامعه ایرانی در سده بی آسایش اخیر برای گذار بسوی توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی همواره با سایش ها و فرسایش های زیادی روبرو بوده و به سبب علل و عوامل گوناگون در هر جراحی كه در كالبد و نظامات حكومتی، علمی و دانشگاهی صورت می پذیرد، خیل عظیمی از تحصیلكرده ها و نیروهای ماهر حزم و عزیمت را پیشه خود ساخته و راه دیار غربت پیش می گیرند و از این رهگذر ایران همواره دارای رتبه بالایی در فرار مغزها می باشد.